رفتی ولی ز تو منظومه غم بر جا ماند
ایام فاطمیه که می رسد
دلهایه عاشق و بی قرار سرود غم می خوانند
و منظومه اندوه می سرایند.
وقتی یک بوستان خزان زده شود.وقتی یک گل پر پر گردد
وقتی بلبلی به هجران گل مبتلا شود
چه ماند جز فصل نالیدن و موسم گریستن؟
فاطمیه همان فصل و موسم است
درد هایه علی (علیه السلا)بیش از درک و فهم ماست.
داغ غربت علی (علیه السلام)کوه هارا از هم متلاشی می کند.
هنوز هم سوال هایه ما بی پاسخ مانده:
مگر فاطمه تنها یادگار حضرت رسالت نبود؟
مگر سینه اش بوسه گاه محمد نبود؟
مگر خدا خشم و رضای فاطمه را خشم و رضای خویش قرار نداد؟
پس چرا ان همه گریه و اشک؟
پس چرا ان همه بی حرمتی به حریم فاطمه؟
و چرا ان همه جفا به ال مصطفی؟
شهر اگر شهر تو"پس حمله به ان خانه چرا؟
مرگ جانسوز چرا؟دفن غریبانه چرا؟
راستی...........قبر فاطمه چرا مخفیست؟
و چرا در مدینه زائر می ماند که عقده دل کجا بگشاید و اشک دیده پای کدام نخل بریزد؟و خیلی چرا هایه دیگر
یاد زهرا واژه هایه غربت زده را به غمنامه تبدیل می کند.
این غم نشان محبت است.
و.........تا نسوزد دل نریزد اشک و خون از دیده ها
هر چند ایام فاطمیه داغ ما تازه می شود اما مروری بر این فهرست غم ما را به فاطمه نزدیکتر می کند.قلبمان شفافیت زهره زهرا را بهتر لمس می کند.
رفتی ولی ز تو منظومه غم بر جا ماند.

| لینک ثابت |
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387;ساعت 17:50; توسط سیدمنتظر;



